شطرنج

زن بين نگاه پيرمرد و پنجره فاصله انداخت. پيرمرد چشمهايش را بست!
- ببين پيرمرد! براي آخرين بار مي گم… خوب گوش كن تا ياد بگيري…
- آخه تا كي مي خواي به اين پنجره زل بزني؟ اگه اين بازي را ياد بگيري، هم از شر اين پنجره
راحت مي شي، هم مي توني با اين هم سن و سالهاي خودت بازي كني … مثل اون دوتا.. مي بيني؟
- آهاي ! با توام ! مي شنوي؟
پيرمرد به اجبار پلكهايش را بالا كشيد.
- اين يكي كه از همه بزرگتره شاهه… فقط يه خونه مي تونه حركت كنه ..اين بغليش هم وزيره… همه جور مي تونه حركت كنه… راست..چپ.. ضربدري… خلاصه مهره اصلي همينه.. فهميدي؟
پيرمرد گفت: ش ش شااا ه… و و وزيـ ـ ـ ـررر
- آفرين.. اين دو تا هم كه از شكلش معلومه.. قلعه هستن.. فقط مستقيم ميرن… اينا هم دو تا اسب جنگي .. چطوره؟؟
- فقط موند اين دو تا فيل كه ضربدري حركت مي كنن.. و اين رديف جلويي هم كه سربازها هستن… هشت تا !
- مي بيني ! درست مثل يك ارتش واقعي! هم مي توني به دشمن حمله كني … هم از خودت دفاع كني..
ديدي چقدر ساده بود.. حالا اسماشونو بگو ببينم ياد گرفتي يا نه؟؟
پيرمرد نيم سرفه اش را قورت داد و گفت:
پـ پس مر د م چي ؟؟؟ اونا تو بازي نيستن؟؟

 

زندگی قصه جنگ است به امید صلح

زندگی قصه عاشق شدن است با وجود غم ودرد

        لمس شیرینی در شوری اشک

کشف هستی در مرگ

         خواه بالای دو چرخ در اتاقی سه در سه

                                                             خواه بالای فلک

زندگی خوردن با کله به دیوار بلند باز برخاستن است

دیدن ویرانه و نقشه ساختن است

    طرح نو در قلم کهنگی انداختن است

        زندگی شادی نیست

 هنر شاد نمودن

                  بودن

زندگی قهقه نیست

                               زندگی لبخند است .

                                                                                   حبیب ترابی

سال 1387 ، سال موش

سال 87 که عدد زيباي هفـــت را در خود دارد سال مــوش است و همان سال تولد کســـاني که در سالهاي 75 ، 63 ، 51 ، 39 ، 27 و... متولد شده اند، چراکه گردش آن هر 12 سال يک بارست.

طبق روايات، پنج قرن قبل از ميلاد مسيح، بودا همه ي حيوون ها رو دعوت مي كنه تا در جشن سال نو شركت كنن. بنا به دلائلي فقط دوازده تا حيوون، دعوتش رو اجابت كردن كه به ترتيب اينها بودن::

موش/ گاو/ ببر/ گربه / اژدها / مار/ اسب/ بز/ ميمون/ خروس/ سگ/ خوك.

بودا هم براي تشكر، با تعيين اسم هر سال به نام يكي از اونها، خواست كه امتنان خودش رو نشون بده البته ما ايراني ها عقيده داريم كه اون شخصي كه حيوون ها رو دعوت كرده، حضرت سليمان بوده.

ميگن سال موش براي فرصت طلبي هاي زياد هست. و براي اون هايي كه تيزفهم هستن و يه كم پول اضافي هم دارن، يه سال كاملاً مغتنم به شمار ميره، اگه كسي هست كه خودش رو براي سرمايه گذاري هاي كلون آماده ي ريسك كرده، بهتره در اين سال، دست بكار بشه، البته شانس موفقيت، فقط تو عرصه ي مالي نيست تو عشق هم، شانس چندين بار در خونتون رو ميزنه

ميگن سال موش بطور خاصي براي كسايي كه خودشون رو درگير ماجراهاي عاشقانه و احساساتي كنند، پر بار هست!

در ماه مه 1960 ( كه سال موش بود )، شاهزاده خانوم مارگارت ( خواهر ملكه اليزابت دوم، پادشاه انگليس) با آنتوني آرمسترانگ كه يه فرد عادي انگليسي بود، ازدواج كرد.

نوروزتان پيروز

نوروز مهمترین جشن ایرانیان است که پس از طی قرن ها و با گذر از طوفان رویداد ها به نشانه ی ملیت و افتخار ایرانی به تمدن باستانی خود بدل گشته است . در باره نوروز و اشتراک آن با نخستین روز بهار در علم و اسطوره و افسانه نظرات متفاوتی وجود دارد اما وجه اشتراک همه ی آن ها جمشید است .در اسطوره ها آمده است:  نام اصلی جمشید ، جم بود ، ((جم شاه)) در نخستین روز بهار بر تخت جواهر نشان خود نشسته بود . آفتاب بهاری بر جواهرات تخت و تاج او تابید و اشعه های فراوان از آن بازتابید . مردمی که به تماشای شاه ایستاده بودند ، با دیدن نوری که از جواهرات شاه برمی تابید فریاد برآوردند ((شید )) (یعنی درخشان - خورشید ) و این چنین شد که شید به نام شاه پیوست و او جمشید شد .

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

(فردوسی )