۱.چند روزپيش باراك وزير جنگ اسراييل در سخنراني خود جملاتي رو گفت كه نمي شود در مورد آن چيزي نگفت و ننوشت ،ازآن جمله اينكه :"ما در حال دفاع از خود هستيم و تروريستها را نيزاز بين مي بريم." در اوج گريه انسان را به خنده وا مي دارد. در اين دنياي مدرن بعضي واژه ها را نيز بايد از نو معني كرد و لغت نامه ها را بايد از نو نوشت( همچنان كه دارندمي نويسند مثل همين خليج فارس كه آن را خليج عربي نيز مي نويسند !) .در قرني كه سرشار از اطلاعات (و نه آگاهي)است تروريسم ديگر به معني كسي كه ناجوانمردانه بي گناهي را ترور مي كند نيست ،تروريسم به كسي مي گويند كه دارد از حق خود دفاع مي كنديا شايد به كسي كه در خانه اش نشسته و توان دفاع هم ندارد. دفاع كردن نيز ديگر به معني ايستادگي در برابر ظلم ونپذيرفتن زور و ذلت نيست، امروزه دفاع كردن يعني كشتن را آغاز كردن، يعني حمله كردن ،آري دفاع يعني حمله كردن و لابد حمله كردن يعني دفاع. باراك به راستي درست هم مي گويد بايد سخن او را پذيرفت اما با معناي امروزي آن.

2.مطلب زير قسمتي از كتاب "حسين وارث آدم"دكتر شريعتي است.  

اکنون شهیدان مرده اند ، و ما مرده ها زنده هستیم . شهیدان سخنشان را گفتند ، و ما کر ها مخاطبشان هستیم ، آنها که گستاخی آن را داشتند که – وقتی نمی توانستند زنده بمانند – مرگ را انتخاب کنند ، رفتند و ما بی شرمان ماندیم ، صد ها سال است که مانده ایم . و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما – مظاهر ذلت و زبونی – بر حسین (ع) و زینب (س) – مظاهر حیات و عزت – می گرییم ، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان ، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم .

امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند ، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند.

در فرهنگ ما ،در مذهب ما ، در تاریخ ما ، تشیع ، عزیزترین گوهر هایی که بشریت آفریده است ، حیات بخش ترین  ماده هایی که به تاریخ، حیات و تپش و تکان می بخشد ، و خدایی ترین درسهایی که به انسان می آموزد که می تواند تا » خدا« بالا رود ، نهفته است و میراث همه ی این سرمایه های عزیز الهی به دست ما پلیدان زبون و ذلیل افتاده است !