اراده های پولادین-1
تصمیم گرفتم از این به بعد زندگی نامه بزرگان معاصر کشورمان رابه طور خلاصه در وبلاگ قرار دهم.مطالبی که می نویسم از کتاب اراده های پولادین انتخاب شده اند، شروع نوشته هایم از کسی ست که همیشه برایم یک الگو بوده است.با این امید که از اینان بیاموزیم و بکار گیریم.
- او پوریای ولی نبود، او هیچ کس نبود،او خودش بود،بگذار دیگران را با نام و حضور او بسنجیم،او معنی آزادگی ست، او هرگز به طبقه خود پشت نکرد.
آدم وقتی از کوچه های خانی آباد می گذردوبه در و دیوارها دقیق می شودو ذهن کوچه ها را می کاود،کودکی را می بیند با چشمانی نگران که دو شبانه روز اسباب و اثاثیه خانه اشان را در کوچه و خیابان نظاره می کند، کودکی که دستهای کوچکش را زیر چانه اش زده و با حالتی گرفته به آینده می اندیشد، و این گونه خود را مهیا می کند، تا با سلاح شرافت و رادمردی،سد فقر را بشکندو قله های رفیع توانگری و انسانیت را فتح نماید.
جهان پهلوان تختی سال 1309 در محله خانی آباد تهران به دنیا آمد،فقر خانواده سبب شد تا تختی فقط 9 سال تحصیل نماید، آغاز وتداوم دوران نوجوانی تختی چنان بود که ورود مستقیم او را به سالن ورزش به تاخیر انداخت،خودش می گوید: " با آنکه علاقه فراوانی به ورزش داشتم ،مجبور بودم در جستجوی کاری بر آیم، زندگی آب و نان لازم داشت."
شیفتگی به کشتی و ورزش باستانی تختی 20 ساله را روانه باشگاه پولاد کرد،اعتقاد محکم، و تلاش پیروزمندانه او در نبرد با فقر از او جوانی ساخته بودکه به محض گام نهادن در آن باشگاه مورد توجه مربی قرار گرفت.جهان پهلوان بارها بر روی تشک رفت و مدال گرفت، اما جاودانگی او تنها به خاطر مدال هایش نیست،بلکه این انسانیت او بود که او را اینچنین به حافظه تاریخی مردم سپرد.
بعد از زلزله بویئن زهرا،به همراه چند تن از دوستانش به خیابان ها رفت و توانست کمک های زیادی را جمع آوری نماید. تختی می گوید: زندگی در میان مردم و برای مردم درس هایی به من آموخت که فکر می کنم هرگز نمی توانستم در معتبر ترین دانشگاه های جهان کسب نمایم. او نه برای مدال بلکه برای مردم کشتی می گرفت، جهان پهلوان در سال 1346 به طرز مشکوکی درگذشت. روحش شاد.