سلام به همگی رفقا

دلم براتون خیلی تنگ شده...
ای کاش می تونستین احساسمو درک کنین...
ای کاش تو مرور خاطرات گذشته همراهیم می کردین و دوباره به یاد میاوردین که ما واقعا همدیگه رو دوست داشتیم...
ای کاش لحظه هایی رو که در کنار همدیگه خندیدیم، گریه کردیم و حتی دعوا کردیم یادتون میومد، شاید اون موقع اینجوری رفتار نمی کردین...
ای کاش باور می کردین میشه گذشته رو فراموش کرد به امید آینده ای روشن تر...
ای کاش چیزایی که من میبینم، شما هم می دیدین...
ای کاش می دیدین که مرگ چقدر نزدیکه و اگه یه روز سر برسه دیگه حسرت خوردن هیچ فایده ای نداره...
ای کاش گرمای اشکامو حس می کردین-گرمایی که از اعماق وجودم بر میادو اشکی که یادگار لحظه جاودانه با هم بودنمونه...
ای کاش می دونستین که من همیشه یه یادتونم و دوستتون دارم، دوستی افسانه ای ما چیزی نیست که بتونم فراموشش کنم، بی وفایی کاری نیست که قادر به انجام دادنش باشم...
ای کاش به یاد می سپردین که: "هیچ وقت فراموشتون نمی کنم و همیشه به دوستیمون وفادار باقی می مونم"

خدایا!
شکرت به خاطر تمام چیزایی که بهم هدیه کردی...
خدایا!
شکرت به خاطر تمام چیزایی که ازم گرفتی...

" خدایا!
من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری، من چون تویی دارم و تو چون خود نداری"