سلام

امیدورام که همگی حالتون خوب و خوش باشه و این مدت که مزاحمتون نبودیم رو به خوبی و خوشی سپری کرده باشید.

امروز آخرین امتحانم رو می دم، ساعت ۲. خب، اینم از ترم اول، تموم شد، کاری به سختی و راحتیش ندارم، اما تجربه های جالبی توی این مدت به دست آوردم. اینکه چقدر یه استاد می تونه فاصله بین خودش و دانشجو رو کم کنه و اینکه یه استاد هر درجه علمی هم که داشته باشه، می تونه رابطه ای صمیمی با دانشجو داشته باشه.

دیروز داشتم یه خاطره از دکتر حسابی می خوندم، مربوط به اون زمانی که می خواسته نظریه بی نهایت بودن ذرات رو واسه دانشمندان ارائه بده. گفته بود که: وقتی رفتم داخل سالن تا ارائه بدم، موقع ورود من به سالن، البرت انیشتین از جا بلند شد و واسه من دست زد و منو تشویق کرد، همراه با اون دیگر دانشمندان هم این کار رو کردند. موقع ارائه سعی می کردم که با عجله نظریه رو ارائه بدم که انیشتین گفت: چرا با عجله؟ بهش گفتم: نمی خوام وقت شما دانشمندان رو بگیرم. و اون جواب داد که: الآن تو استادی و من دانشجوی تو. وقتی اینو از البرت انیشتین شنیدم، جا خوردم.

البت به نظر من جای تعجب نداشت، چون: هر درختی پر بار تر باشه، سر به زیر تره. امیدوارم که ما هم بتونیم دیدگاهمون رو در مورد علم و ارتباطات اجتماعی بهتر کنیم و یاد بگیریم که هر چی بیشتر درس بخونیم و چیز یاد بگیریم، مسئولیتمون نسبت به افراد جامعه و ملت بیشتر می شه، و باید بهتر با مردم برخورد داشته باشیم.

به امید موفقیت و کامیابی برای بر و بچز مهندسی شیمی ۸۲

ارادتمند

SaJaD